مجنون واقعي
ارسال شده در : 1388/11/25 12:55 AM
مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد.
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مُهرش عبور كرد.
مرد نمازش را قطع كرد و داد زد: هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟!
مجنون به خود آمد و گفت: من كه عاشق ليلي هستم تورا نديدم ، تو كه عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟!

عشق = پيانو
ارسال شده در : 1388/9/2 01:34 AM
عشق مانند نواختن پيانو است.
ابتدا بايد نواختن را بر اساس قواعد ياد بگيري، سپس قواعد را فراموش کني و با قلبت بنوازي.

فرشته كوچك
ارسال شده در : 1388/7/8 12:30 AM
در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت: در را شکستي! بيا تو!
در باز شد و دختر کوچولوي نه سالهاي که خيلي پريشان بود، به طرف دکتر دويد: آقاي دکتر! مادرم!! و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد؛ التماس ميکنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است!
دکتر گفت: بايد مادرت را اينجا بياوري، من براي ويزيت به خانه کسي نميروم!
دختر گفت: ولي دکتر، من نميتوانم. اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود.
دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد.
زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت: بايد از دخترت تشکر کني، اگر او نبود حتما ميمردي.
مادر با تعجب گفت: ولي دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد.
پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا .....!!

اخلاق نيك
ارسال شده در : 1388/6/26 11:13 PM
از بزرگی پرسیدند: بهترین چیزی که خداوند به بنده عطا میکند چیست؟
گفت: خلق نیکو
