اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

•••••••••• " نگران نباش ، زندگی کن ... !!! " ••••••••••

•••••••••• " نگران نباش ، زندگی کن ... !!! " ••••••••••



مطالب جالب ، زیبا ، آموزشی ، ...

صفحه اصلي | اگه گفتی من کی هستم؟ | آرشيو


عشق = پيانو

ارسال شده در : 1388/9/2 01:34 AM

 

عشق مانند نواختن پيانو است.

ابتدا بايد نواختن را بر اساس قواعد ياد بگيري، سپس قواعد را فراموش کني و با قلبت بنوازي.


فرشته كوچك

ارسال شده در : 1388/7/8 12:30 AM

 

 

در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت: در را شکستي! بيا تو!

در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله‌اي که خيلي پريشان بود، به طرف دکتر دويد: آقاي دکتر! مادرم!! و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد؛ التماس مي‌کنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است!

دکتر گفت: بايد مادرت را اينجا بياوري، من براي ويزيت به خانه کسي نمي‌روم!

دختر گفت: ولي دکتر، من نمي‌توانم. اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.

دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود.

دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد.

زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت: بايد از دخترت تشکر کني، اگر او نبود حتما ميمردي.

مادر با تعجب گفت: ولي دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد.

پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا .....!!

 

 


اخلاق نيك

ارسال شده در : 1388/6/26 11:13 PM

 

 

از بزرگی پرسیدند: بهترین چیزی که خداوند به بنده عطا می‌کند چیست؟

گفت: خلق نیکو

 


رابطه عشق و عصبانيت !

ارسال شده در : 1388/5/16 11:44 PM

 

 

استادي از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتي عصباني هستيم داد مي ‌زنيم؟

چرا مردم هنگاميکه خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکري کردند و يکي از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم. 

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است، امّا چرا با وجودي که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟! آيا نمي‌توان با صداي ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگاميکه خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟! 

شاگردان هر کدام جواب‌هايي دادند، امّا پاسخ‌هاي هيچکدام، استاد را راضي نکرد!

سرانجام او چنين توضيح داد:

هنگامي که دو نفر از دست يکديگر عصباني هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براي اينکه فاصله را جبران کنند، مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند. 

سپس استاد پرسيد: هنگاميکه دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقي مي‌افتد؟

آنها سر هم داد نمي زنند، بلکه خيلي آرام با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟

چون قلب ‌هايشان خيلي به هم نزديک است. فاصله قلب هايشان بسيار کم است. 

استاد ادامه داد: هنگامي که عشق آنها به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقي مي‌افتد؟

آنها حتي حرف معمولي هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. 

سرانجام، حتي از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند!

اين هنگامي است که ديگر هيچ فاصله‌اي بين قلب‌ هاي آن‌ها باقي نمانده باشد...!

 



{ آخرين صفحه } { صفحه بعدي }







اطلاعات کامپيوتر شما



لينكها و سایتها

My Profile
آلبوم عکسهای من
آپلود رایگان عکس و فایل
سرزمین آرزو ها
قرآن مجید
دیوان حافظ
دیوان مولانا
دیوان سعدی
شاهنامه فردوسی
شهید سید مرتضی آوینی
بازي هاي فكري
پخش زنده از حرم امام رضا (ع)
گيشا ( كوي نصر )
بازگشت به خدا
بانك صوتي ائمه اطهار (ع)
بانك اشعار ائمه اطهار (ع)
پيش شماره های محله های تهران
نقشه ترافيك شهر تهران
محدوده طرح هاي ترافيك شهر تهران
ايستگاه هاي متروي تهران
118 مخابرات
كلوبلاگ من
پنگوئن باهوش
آپلود رایگان عکس
تابلو فرش تصويري ماهريس
طالع بيني
غوغاي ستارگان
درباره طوطي ها
ديكشنري
پژوهشكده اعجاز قرآن
قرآن شناسي
پارس قرآن
غدير
ثقلين
ياران مهدي (عج)


امکانات وبلاگ

Click here to make Webloger your default homepage!
ADD FAVORIT

promovare web

داغ کن