اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

نگران نباش ، زندگي كن

•••••••••• " نگران نباش ، زندگی کن ... !!! " ••••••••••



مطالب جالب ، زیبا ، آموزشی ، ...

صفحه اصلي | اگه گفتی من کی هستم؟ | آرشيو


تفسير عشق

ارسال شده در : 1389/2/27 12:55 AM

 

 

یه بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود ، ازش پرسید : چرا دوستم داری ؟ واسه چی عاشقمی ؟

پسرگفت : دلیلشونمیدونم اما واقعا دوست دارم .

- توهیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني ، پس چطور دوسم داری ؟ چطورمیتونی بگی عاشقمی ؟

- من جدا دلیلشو نمیدونم ، اما میتونم بهت ثابت كنم .

- ثابت كنی ؟ نه ! من میخوام دلیلتو بگی .

- باشه ، باشه ! میگم ... بخاطر لبخندت ، خوشگلیت ، صدای گرم و خواستنیت ، همیشه بهم اهمیت میدی ، برای حرکات قشنگت . دوست داشتنی هستی ، با ملاحظه هستی ... .

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد .

متاسفانه چند روز بعد ، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت .

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون :

عزیزم ، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم ، اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی ، میتونی ؟! نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم !

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم ، اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی ، میتونی ؟! نه ! پس منم نمیتونم دوست داشته باشم !

گفتم واسه لبخندات ، برای حركاتت عاشقتم ، اما ، حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم .

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان ، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره !!

عشق دلیل میخواد ؟؟؟ نه ! معلومه كه نه ! من هنوز هم عاشقتم . پس عشق واقعی هیچوقت نمی میره ...

این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره . عشق خام و ناقص میگه : " من دوست دارم ، چون بهت نیاز دارم " ولی عشق كامل و پخته میگه : " بهت نیاز دارم ، چون دوست دارم " .

سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه ، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه !

 


رابطه عشق و عصبانيت !

ارسال شده در : 1388/5/16 11:44 PM

 

 

استادي از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتي عصباني هستيم داد مي ‌زنيم؟

چرا مردم هنگاميکه خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکري کردند و يکي از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم. 

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است، امّا چرا با وجودي که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟! آيا نمي‌توان با صداي ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگاميکه خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟! 

شاگردان هر کدام جواب‌هايي دادند، امّا پاسخ‌هاي هيچکدام، استاد را راضي نکرد!

سرانجام او چنين توضيح داد:

هنگامي که دو نفر از دست يکديگر عصباني هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براي اينکه فاصله را جبران کنند، مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند. 

سپس استاد پرسيد: هنگاميکه دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقي مي‌افتد؟

آنها سر هم داد نمي زنند، بلکه خيلي آرام با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟

چون قلب ‌هايشان خيلي به هم نزديک است. فاصله قلب هايشان بسيار کم است. 

استاد ادامه داد: هنگامي که عشق آنها به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقي مي‌افتد؟

آنها حتي حرف معمولي هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. 

سرانجام، حتي از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند!

اين هنگامي است که ديگر هيچ فاصله‌اي بين قلب‌ هاي آن‌ها باقي نمانده باشد...!

 


ارزش ها

ارسال شده در : 1388/4/31 04:14 PM

 

 

چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزش هاي خود را به سادگي در برابر آنها وانگذار .


قطار آزاد

ارسال شده در : 1388/4/9 02:12 AM

 

فراموش نکن قطاری که ار ريل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ،
ولی راه به جائی نخواهد برد  !!!


نجات عقرب

ارسال شده در : 1388/2/10 01:10 AM

 

 

روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند .

او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد !

مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد !

رهگذري او را ديد و پرسيد : براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي ؟!

 مرد پاسخ داد : اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ٬ ولي طبيعت من اين است که کمک کنم و عشق بورزم !


دو دوست

ارسال شده در : 1387/3/21 03:10 PM

 

 

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند. بين راه بر سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند.

يكي از آنها از سر خشم، بر چهره ديگري سيلي زد دوستي كه سيلي خورده بود، سخت آزرده شد ولي بدون آن كه چيزي بگويد، روي شن هاي بيابان نوشت: «امروز بهترين دوست من، بر چهره ام سيلي زد آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند.

تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود، لغزيذ و در بركه افتاد. نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد. بعد از آن كه از غرق شدن نجات يافت، بر روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد: «امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد .

دوستش با تعجب از او پرسيد: بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم، تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟

ديگري لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد، بايد روی شن هاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش، آن را پاك كنن ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از ياد ها ببرد .


مشکلات

ارسال شده در : 1387/3/21 03:09 PM

 

 

هر وقت یه مشکل بزرگ داشتی ، نرو به خدا بگو که یه مشکل بزرگ داری،

برو به مشکلت بگو که یه خدای بزرگ داری !


شانس، یک بار در خانه تان را می زند !

ارسال شده در : 1387/2/1 02:43 PM

  

جواني در آرزوي ازدواج با دختر كشاورزي بود.

كشاورز گفت: "برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را آزاد مي كنم اگر توانستي دم يكي از اين گاوها را بگيري من دخترم را به تو خواهم داد. مرد جوان پذیرفت.

در اولین طويله كه بزرگترين در بود باز شد. باور كردني نبود بزرگترين و خشمگين ترين گاوي كه در تمام عمرش ديده بود. گاو با سم اش به زمين كوبيد و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را كنار كشيد تا گاو از مرتع گذشت.

دومين در طويله كه كوچكتر از قبلی بود، باز شد. گاوي كوچكتر كه با سرعت حركت كرد. جوان پيش خودش گفت: "منطق مي گويد اين را ولش كن چون گاو بعدي كوچكتر است و اين ارزش جنگيدن را ندارد.

سومين در طويله هم باز شد و همانطور كه فكر مي كرد ضعيف ترين و كوچكترين گاوي بود كه در تمام عمرش ديده بود.
پس لبخندي زد و در موقع مناسب روي گاو پريد و دست اش را دراز كرد تا دم گاو را بگيرد[...] اما [...] گاو دم نداشت!!!!


نتیجه: زندگي پر از ارزشهاي دست يافتني است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهيم ممكن است كه ديگر هيچ وقت نصيبمان نشوند. از این رو سعي كنید هميشه اولين شانس را امتحان کنید.


بهشت

ارسال شده در : 1387/1/27 02:27 PM

 

درويشي قصه زير را تعريف مي کرد:

يکي بود يکي نبود، مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتي مُرد همه مي گفتند: "به بهشت رفته است؛ آدم مهرباني مثـل او حتما به بهشت مي رود."

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود براي همين، استـقبال از او با تشريفات مناسبي انجام نشد.

فرشته ي نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد.

[در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد؛ هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود]

مَرد وارد شد و آنجا ماند...

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي فرشته نگهبان را گرفت و گفت: "اين کار شما تروريسم خالص است!"

نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: "چه شده؟"

شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت: "آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده و کار و زندگي ما را به هم زده. از وقتي که رسيده نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد. حالا در جهنم همه دارند با هم گفت و گو مي کنند، يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند. جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا اين مَرد را پس بگيريد!!"

وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت: "با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند"


زندگی

ارسال شده در : 1387/1/23 02:12 PM

 

زندگی می کنم من در این شهر، تنها و غریب

انگار از تمام دوستی های روزگار هستم من بی نصیب
من در کشور عشق ، استان دوستی
اما درشهر تنهایی و در کوچه بی وفایی زندگی می کنم
در خانه ای که روزگاری پر از عشق بود
اما امروز فقط جای تنهایی و دل شکستگی است
در این خانه نه خبری از شور است و نه از غرور
چون شور برای غرور رفت و غرور در مقابل عشق شکست
عشق موجودی قدرتمند است چرا که هردلی را می زند
خانه آن دل را از آن خود می کند
عشق شاید در لغت به معنای علاقه شدید قلبی تعبیر شود
اما این گونه نیست معنای عشق بسی فراتر از این است
عشق واژه ای است بی همتا
که مانند آن نیست هیچ کجای دنیا
عشق قسمتی از وجود است

عشق تمام هستی و تار و پود است



{ آخرين صفحه } { صفحه بعدي }







امکانات وبلاگ



امکانات وبلاگ

Click here to make Webloger your default homepage!
ADD FAVORIT